نگاه فانوس دریایی
با فرزاد حسنی درباره ی دنیای اجرا
نیاز به معرفی نیست؛فرزادحسنی راهمه می شناسید.همین اول اعتراف میکنم مصاحبه کردن با مجری که میهمانانش دردام بداهه وتسلط گفتاری اش گرفتار میشوند،خیلی سخت است.فرزادحسنی این بار با ظاهری متفاوت روبه رویمان می نشیندکه ته مانده تست گریم سریال نرفته اوست.ازاو درباره فوت وفنهای یک اجرای درست وحسابی ویک گفت وگوی خوب می پرسیم.راستی تایادم نرفته،بگویم فرزادحسنی ترانه سراهم هست،پس اگر ازاو بخواهیم مقابل اسم هریک ازدوستان وهمکارانش یک بیت ترانه بگذارد،اصلا عجیب نیست.
چه عاملی باعث علاقه تان به دنیای اجرا شد؟
راستش بازیگری همیشه از بچگی همراهی ام می کرد.اولین سریالهای تلوزیونی که واقعا من را به سمت بازیگری بردند،دوسریال سربداران وسلطان وشبان بودند.این دو سریال من را به بازیگری علاقه مند کردند،اما علاقه من به اجرا دلیل دیگری داشت.بعد ازاینکه به بازیگری علاقه مند شدم،اجراهای استاد نوذری من را به دنیای اجرا نزدیک کرد،بعدازاینکه اجراهای ایشان را دیدم وشنیدم، متوجه شدم در دنیای اجرا می توان کارهای جدیدی انجام داد که تا آن زمان مغفول باقی مانده وکسی آنرا تجربه نکرده بود.اجراهای آقای نوذری این نشانه را به من دادکه می توان دنیای جدید را در اجرا خلق کرد.با همه محدودیت هایی که ان زمان چه از لحاظ امکانات مالی وچه ازلحاظ رسانه ای داشتیم،ایشان اجراهای بسیار قوی وخوبی راداشتند.
اولین اجراهائی که از مرحم نوذری به یاد دارید؟
برای من (صبح جمعه با شما)و(مسابقه هفته)آقای نوذری اولین اجراهای ماندگار در ذهنم است البته قبل از این اجراها،یکسری کاستهایی از اجراهای قبلی ایشان،سالیان قبل شنفته بودم که باعث تعجب من شده بود.بعدها که صبح جمعه با شما شروع شد ودر کنارش هم مسابقه هفته نه تنها من،فکر می کنم تمام ایران در گیر این شیوه اجرا بودوهرکس که صبح جمعه باشمارا می شنفت،ازاین شیوه ی اجرا خوشش می آمد.نمی دانم تاچه حدی یادتان هست،آن موقع صبحهای جمعه روی میز آشپزخانه،حتمادرکنارصبحانه رادیوجزولاینفک بود.من با وجوداینکه آن سالها کنکورداشتم یا درگیر امتحانات نهایی بودم،صبح باشما هیچ وقت از برنامه ی کاری ام حذف نمی شد.اجرای مسابقه هفته هم که بی نظیر بود.من شبهای جمعه حتما بایدبرنامه مسابقه هفته را می دیدم بعد که مسابقه هفته تمام می شد،رادیو راآماده می کردم وراه شب پنج شنبه شب آقای نوذری را که بااقای جاویدنیا اجرا می کردند ،می شنیدم،بعد که تمام می شد،می خوابیدم تا صبح فردا که برنامه صبح جمعه باشما شروع می شد
اولین دیدارتان بااقای نوذری؟
این اتفاق خیلی بی نظیر است،تابه حال هم جایی نقل نکرده ام.من با خانوم معصوم زاده-ازتهیه کنندگان خوب رادیو- برنامه راه شب پنج شنبه ها را داشتم.
یکسری حکایت ها نمایش نامه هارااجرا می کردم.یک شب باهم توی پخش نشسته بودیم که گفت:فرزاد حسنی یادت باشد من یک برنامه می خواهم کار کنم،منوچهر نوذری هم هست تو هم بیاباهم کار کنیم.من اول فکر کردم می گوید:منوچهر اذری.این توفیق راداشتم که با منوچهر آذری مدتها بود در رادیو کار می کردم.گفتم:«باشدحالاما داریم بااقای اذری کار می کنیم فخودم با ایشون هماهنگ می کنم»گفت:منوچهر نوذری.گفتم:چی؟گفت منوچهر نوذری.وقتی تازه فهمیدیم که مدنظرش منوچهر نوذری است،چنان جیغی زدم که فکر نمی کنم ازاین صدابلندتر در پخش شبکه سراسری از کسی ساطع شده باشدوقرار شد من روز دوشنبه به رادیوی ارک میدان پانزده خرداد بروم وآقای نوذری را ببینم.وقتی وارد شدم ایشان در استودیو چهارده داشتند تکستها را آماده می کردندوبرای اولین بار داشتم کسی راکه سالها به ایشان علاقه مند بودم می دیدم،فضای بسیار عجیبی بود؛دقایق اولیه کاملا با سکوت گذشت.ورود من با سلامی همراه نبود.خانم معصوم زاده کنارآقای نوذری ایستاده بودوآقای نوذری هم برگه های تکست را تصحیح می کردند.نقش هارا تقسیم می کردند.چند دقیقه ای ایستادم،بعد سلام کردم،نگاه کردند وگفتند سلام.گفتم :فرزاد حسنی هستم.گفتند فکر می کردم مسن تر باشی.
قبلا اجراهایتان را شنیده بودند؟
گمان می کنم کارها را شنیده بودند.کارهای تصویری من را بعدا دیدند که خیلی هم خوششان آمد.گفتند:فکرکردم مسن تر باشی.گفتم :نه متاسفانه سنم همین قدر است.
رفاقت ورابطه استادی وشاگردی شروع شد.این رفاقت در برنامه پنج شنبه شنیدنی(برنامه ای که من وآقای نوذری باهم اجرا می کردیم)ادامه داشت.به هر حال انتهای رفاقتمان به انتهای عمر استاد رسید،بعضی آدمها راتا از دور می بینی،خیلی دوستشان داری،امکان دارد عاشق کارشان،شخصیت شان وحرفه شان باشی،اما وقتی به این آدماه نزدیک می شوی وباآنها همکار می شوی،امکان دارد آن محبت اولیه نزول پیدا کندوسطحش کم شودیا امکان دارد کلا از بین برودوجایش را یک نفرت بگیرد.نوذری اینگونه نبود؛وقتی با ایشان کارکردم،محبت که افزون شد،ارادت من هم فزونی گرفت وتازه ازنزدیک دریافتم که با چه استاد تمام وکمالی رو به رو هستم که مانظیرش حتی تا 10 ،20سال آینده نخواهیم داشت؛شخصی اینچنین به تمام زوایای کارش واردودرچند هنر توامان با توفیق همراه باشد،اکثرا کسانی که چندکاره هستند،ممکن است دریکی-دوکار شاخص باشند ودر بقیه فقط حضور داشته باشند؛اما استاد نوذری درهرکاری که وارد می شد،می درخشید.شما حضورش رادرتئاتر دیده ایدکه توفیق خاص خودرا داشت وتمدید زمانهای اجرارا.حضورش در سینما،حداقل به عنوان امضادر فیلم چند می گیری گریه می کنی واقعا تاثیر گذاراست.همه می دانند اشتباه ندارد.درزمینه اجرا وبازیگری هم حداقل می دانم که فعلا در اندازه استاد کسی نیامده.
شمادررادیو وتلوزیون اجراهای متفاوتی ارائه داده اید.ازقبل برای اجرابه سبک خاصی فکر کرده بودید؟به نوعی دیگر؟
نکته ای که من دراجرا به ان رسیدم وبران تاکید کردم،حس خودمانی گری موقع اجرا بود؛یعنی احساس می کردم آدم اگر بتواند با مخاطبش راحت وبی پیرایه باشدودر عین حال شان ومنزلتش راهم حفظ کند،می تواند اجرای خوب داشته باشد.گمان می کنم این موضوع به اجرهای من خیلی کمک کرد،علاوه بر اینکه احساس کردم که شما درعین حال که خودمانی واشنا هستی،باید کلمات محاوره را خیلی خوب بدانی.در عین حال که کلمات محاوره رامی دانی،باید اطلاعات را نیز بلد باشی.کنایات را بلد باشی.توباید شعربلدباشی..اطلاعات عمومی ات زیاد باشد؛همه اینها به اجرا کمک می کند.فقط خودمانی بودن وراحت صحبت کردن نجات دهنده ی آدم نیست؛چه بساآدمهایی که امکان دارد راحت صحبت کنند اما میزان دانش شان وفهمشان ازمسائل واطلاعات به انها اجازه بال گستردن وحرف زدن ندهد.
این همه لغت،این همه کلمات محاوره در اجراهای شما دیده می شود.اینهاراچه طور به دایره لغاتتان اضافه کردید؟
من سراغ سبکی از اجرا رفتم که در وجود خودم بود.نرفتم این سبک را ازجایی عاریه بگیرم.نرفتم خودم را درست کنم وشبیه آن سبک اجرا شوم.من در درون خود این خودمانی بودن،این اصطلاحات مردمی واین فرهنگ زبان کوچه وجود داشت.در عین حال چون ادبیات هم می دانستم وعلاقه مند بودم،فرهنگ ادیبانه وآشنایی با شعر ومتون قدیمی هم داشتم.فکر می کنم دلیل توفیق اجراهایم همین بودکه سراغ سبکی از اجرا رفتم که در وجود خودم بود.
بعد از شما خیلی ها آمدندازاین سبک خودمانی استفاده کنند،اما توفیق نداشتند دلیل این توفیق نیافتن چیست؟
اول اینکه اگر کسی می آیدوازیک شیوه وسبکی که دیگری داشته استفاده می کند،این به ذات وفی نفسه چیز بدی نیست،به هر حال وقتی من اجرایی راانجام می دهم،آن را به عنوان یک الگو،ویک مدل پیشنهاد می کنم.پس استفاده از سبک دیگری اشکالی ندارد .اما چه زمانی می تواند اشکال داشته باشد؛زمانی که فرد بدون اینکه گروه خونش به آن اجرا بخورد،بدون اینکه دایره اغت،اطلاعات وعلاقه مندی ها ودغدغه هایش باآن اجرا فصل مشترک داشته باشد،فقط به واسطه اینکه آن اجرا گرفته یا چشم نواز بوده یا عده ای ازآن خوششان آمده،بیاید وبرود سراغ آن اجرا، آن موقع است که احیاناقلت سواددرآن اجرا،نداشتن دغدغه اجرا وخود نبودن در آن اجرابسیار مشهود می شود.بعضی ها که حالا به تعبیر شمااین کار راکرده اند.فکر می کنم پاشنه آشیل شان همین کارهاست؛یعنی نتوانسته اند خودشان را باآن اجرا تطبیق دهند،چون مال آنها نبوده.دروجود هرکدام از این عزیزان نوعی از اجرا وجود داردکه می تواند بی همتا باشد،منتها چون فرصت این را ندارندیا احیانا دلمشغولی آن را ندارندکه آن را پیدا کنندواستخراج کنند،این است که سعی می کنند از لقمه های اماده با سبک های امتحان پس داده استفاده کنندکه بعد از مدتی امکان دارد اصلا به خود ان سبک هم صدمه بزنند؛چون هیچ وقت شبیه آن سبک نمی شوندولی آن سبک را دستمالی وکهنه می کنند.
ما مصاحبه هایی از شما دیدیم باآدمهایی که معروف نبودند،اما جذاب بودند.چطور این گفت وگو ها جذاب می شد؟
تجربه این کاررابچه هایی که کار مطبوعات می کنن،بیشتر ازما دارند.چون در نشریات جدی،یک اختراع ،یک اکتشاف،حرف زدن یک آدم که حرف درست ودرمانی می زند،اما خودش شخص شهیری نباشد،مهم است ورویش کار می کنید.بسیاری از سوپه هارا شما زنده می کنید.طرف را معرفی می کنید ومعروف می شود.مسیری را که طرف از گمنامی تا مشهورشدن طی میکند بچه های مطبوعات خوب می شناسند.توی تلویزیون من منکر این نیستم که آدمهای معروف ومشهور به خوشمزگی کار کمک می کنند؛اما مانباید تمام ثقل کاررا به عهده ی میهمان بگذاریم.حتی اگر این کارا بکنیم،اما حرف خوبی را نتوانیم از آن میهمان بیرون بکشیم،گپ خوبی باآن میهمان نداشته باشیم؛آن میهمان هم سوخت شده ومردم فقط یک لذت بصری برده اندویک هیجان ازاین موضوع داشته اندکه یک نفرکه تابه حال نمی آمده ویا کم می آمده،حالا آماده است،ما تجربه هایی دررسانه داشته ایم که آدمهایی که اصلا نمی آمدند.یا آمدنشان دررسانه بسیار کم وبا اما واگرهمراه بوده،بعداز حضورشان چون با ادمهایی روبه رو نشده اندکه بتوانند خوب صحبت بکنندجذاب صحبت بکنندواشتهای آنهارا برای صحبت کردن برانگیزند،نه برای بینندهشان خاطره خوشی به جای مانده ونه خودان آدم به این فکر افتاده که این حادثه حضور را تکرار کند..خطر دیگری هم وجوددارد؛زمناهایی است اگر مهمان برنامه شهیر نباشد یاازان سنخی نباشد که عکس روی جلد می شود،آن برنامه نمی گیردوکسی نگاه نمی کند.مثلا شما می بینیددرفلان برنامه ای که فلان آرتیست آنده،فلان هنرمند آمده،میزان بینند هابالا بوده وازحضورآن آدم رضایت داشتند.دقت کنید،ازحضور ان آدم رضایت داشته اند.ولی زمانی که یک آدم امده وامکان داردکه خیلی هم فرهیخته باشدودر کارخودش هم متبحر باشد،اما جزو صنوف هنری نباشد،آن موقع شاهد آن هستید که بیننده افت کرده.مادر برنامه علاوه براینکه باید حرف مخاطب را بزنیم،باید مخاطب سازی هم بکنیم.من گمان می کنم بعضی از برنامه هاباحضورآدمهای معروف به نحوی خواسته اندبه بیننده باج دهند،بلکه با این باج ضعف های خودرا بپوشانند.
من نمی دانم که چه اندازه پربیننده بودن دلیل بر خوبی است، یا برنامه ای که خوب باشد،می تواند پربیننده باشد اینها را نمی دانم اما می دانم،رابطه معقولی بین اینها برقرار است.گه گداری مابا انجام کارها ممکن است این رابطه معقول را به رابطه ای عجیب تبدیل کنیم که هیچ کدام از عناصرش به همدیگر نمی آیندومعادله ی مارا تبدیل به یک نا معادله می کند.
درکنار مصاحبه هایتان که باآدمهای مشهورنبودند ،یکسری مصاحبه هم باآدمهایی داشته ایدکه معروف هستندودر رسانه کم حضور پیدا می کنند.برای جذب کردن مصاحبه با این افراد چه قدر مطالعه می کردید؟
این مسئله خیلی مهم است.الان دردوره ای هستیم که آگاهی ودانستن رمز موفقیت است.اگر منظورتان برنامه فوق العاده است،اینها ادمهای برتری بودند،اینها عده ای ازآدمهایی بودندکه ماباانها بزرگ شدیم،با حرفهایشان مسیرهایی را تشخیص دادیم،مملکت با سخنان انها چرخیده وحرکت کرده،این هست که نسبت به اینها شناخت هست،حالا آدمی که از کودکی ونوجوانی پی گیر این حرفها باشدودراجتماع حضو داشته باشدوحافظه اش هم اگر ضعیف نباشد،می تواند تکه تکه این حرفها را درذهن داشته باشدوازانها استفاده کند.من کپی خاطرات آن بزرگواران را گرفتم ومطالعه کردم.با کسانی که از آشنایان ایشان بودند،حرف زدم،درباره خصوصیات اخلاقی شان پرسیدم.حتی یادم می آید که یک روز مهمانی در برنامه فوق العاده حضورداشت ومن استثنائا می دانستم که سه روز بعد میهمانم چه کسی است.ازهمان میهمان درباره ویژگی های اخلاقی میهمان بعدی پرسیدم وچون آشنایان همدیگر بودند،من را راهنمایی کردند.من همیشه مسائل واخبار روز را پی گیری می کنم،که درآن مصاحبه خیلی به کارم می آمد.؛به خصوص اینکه به تاریخ معاصروبه خصوص تاریخ انقلاب خیلی علاقه دارم.الان مثلا قسمت اعظمی از کتابخانه ی شخصی من مختص مطالعاتی است که برای برنامه فوق العاده انجام دادم.درمرود کوله پشتی هم مثلا وقتی میهمانمان یک دکتر بودازاطلاعات عمومی استفاده می کردم.سعی می کردم مطالعه تخصصی هم درزمینه رشته تخصصی میهمان داشته باشم.من هیچوقت مصاحبه را با سوالهای از پیش تعیین شده شروع نمی کنم.من خودم گه گداری به دریای مصاحبه می روم،اما سعی می کنم غرق نشوم ونگاه فانوس دریایی را به دریای مصاحبه داشته باشم.مصاحبه مثل بازیگری است.شما درمقابل دوربین قرار می گیرید،راحت هم هستید،امانبایدفراموش کنیم که دوربینی هم وجود دارد؛دراین صورت همه ی حواست به دوربین است،هم آنقدر طبیعی رو به روی دوربین هستی که انگار وجود ندارد.درون مصاحبه غرق می شوی،دادوستد می کنی.حرفی می زند ازدورن حرفش سوال در می آوری واین زمانی است که توبه مصاحبه گوش می کنی.من متاسفانه گاهی در مصاحبه های تلویزیونی می بینم که بعضی دوستان من اصلا به حرف طرف گوش نمی کنند یااینکه این اواخر می بینم که ادای گوش دادن را در می آورند،پزهای گوش دادن را می گیرند،اما هم گوش نمی کنند،هم سوال بعدی شان از قبل آماده است وهم اینکه سوال بعدی شان هیچ ربطی به حرفهای طرف ندارد.
بعضی ها معتقدندمصاحبه باید چالشی باشد وتعریفشان ازچالشی این است که طرف را بکوبی واجازه دفاع ندهی.آیا تنها این موضوع،مصاحبه را جذب می کند؟
یک برنامه تلویزیونی باید جذاب باشد.کلا گفت وگو باید جذاب باشد.عنصر اول یک برنامه تلوزیونی،جذابیتش برای مخاطب است.دسته بندی مخاطب هارا کارندارم،برنامه باید برای مخاطب جذاب باشد.شما ممکن است یک برنامه تخصصی درزمینه پزشکی اجرا کنید،برنامه پرباری هم باشدفازتلویزیون هم پخش شود،اما تلویزیونی وجذاب نباشد.این برنامه به درد نمی خورد.ما موظفیم گفت وگو هایمان را جذاب کنیم،آیا به هرقیمتی؟نه،یکی از این راهها این است که،وارد مباحثه شویم.بحثی که درآن طرفین باهم دادوستد دارند،چیزی او می گوید وپاسخی از طرف مقابل خواهد شنید.
یک مجری آیا توانایی این راداردکه درزمینه همه علوم آنقدر متخصص باشدکه بتواند با میهمانهایش وارد مباحثه شود،طبیعتا جواب نه است.ما برنامه هایی داریم مثل مردم ایران،سلام که هرکس به طور تخصصی با میهمان حوزه خودش گفت وگو می کند.مجری باید سطح برنامه را بشناسد،اگر برنامه تخصصی است،حتما باید متخصص آن رشته باشد.سینماست،بایدسینما رابشناسد،شعراست باید شعر را بشناسد.آیا مجری می تواند یک سر دعوا باشد؟اگر مجری انتقال دهنده ی نظرهای مخالف یا متنوع باشدوکارشناس هم باشد،اشکالی ندارد،یعنی می اید نظرهای متفاوت رامنتقل می کند؛چون هم آگاه است.،هم نظرهای متفاوت رامی شناسد.وارد مباحثه می شود،ممکن است در مقابل آن شخص قرار بگیرد.می تواند در مباحثه به یکسری نقاط مشترک هم برسد،اما چون خود آن مجری هم تخصص دارد،حرفها مقبول تر هستند.یک موقع مجری از نظر مجادله وارد می شود،یعنی مجادله بحثی وکلامی به وجودمی آورد.اینجاست که حتما باید دو طرف ازلحاظ علمی دوقوای هم صنف وهم سنخ باشند.اینجا دیگر مجادله ی تلویزیونی است،دیگر مجری نیست،بیشتر کارشناس است،این اتفاق در رادیو گفت وگو زیاد می افتد.دونفرآدم را با دودیدگاه متفاوت دعوت می کنندمقابل هم دیگر می نشینند وباهم گپ می زنند.پس دو کارشناس جلوی هم می نشینند.می رسیم به گپهایی که این روزها بیشتر مصطلح هستند.مجری ها،برنامه هایی برای عامه می سازند؛برنامه های اجتماعی،فرهنگی،هنری که برای سطح سواد عامه مردم است،دراین برنامه ها مجری نباید اطلاعات غلط عرضه کند،اما چندان به عمق ماجرا فرو نمی رود،تخصصی اش نمی کند.عمیق هم صحبت می کند،اما تخصصی هم نیست.اینجا مجری حتما باید اطلاعات عمومی خوبی داشته باشد.حتما لازم نیست اگر دریاره سینما صحبت می کند کارگردان باشدیا فارغ التحصیل سینما،اما بایدسینما را خوب بشناسد.خیلی از منتقدانی که نقد فیلم می نویسند،اصلا رشته شان سینما نیست،اما سینما را خوب می دانند.اگر مجری از حداقل اطلاعات سینمایی بهره نبرده باشد،حق ندارد وارد ان برنامه وارد شود.
می خواهم جزیی ترسوال کنم.گاهی ما آدمهایی را به برنامه می آوریم که اطلاعات خوبی در باره آنهانداریم.راه جذب کردن مصاحبه باآنها چیست؟چطور می توانیم باآنها وارد چالش شویم.
اینجا معنی چالش این است که اگر طرف می گوید ماست سفید است،ما می ویی ماست سیاه است؛فکر می کنیم اگراز درمخالفت با میهمان در بیاییم،مصاحبه چالشی می شود،نخیر،برنامه چالشی آن نیست که هرچه میهمان می گوید،ماضدش را بگوییم واصرار داشته باشیم که حرف ما درست است.برنامه چالشی این نیست که وسط حرفهای میهمان یک دفعه مچش را بگیریم وضد حرفش را ثابت کنیم،زیرا امکان دارد آن میهمان به دلیل اشتباهی ذهنی یا احیانا به خاطربعضی مسائل ازفتن برخی حقایق ابا می کند.این نیست.برنامه چالشی در سطح اجتماعی این است که ما با میهمان واردگپ یا گفت وگو شویم،اززوایای مهم بدون قصد قبلی مبنی براینکه اورا گیر بیاندازیم،بدون قصد قبلی مبنی بر اینکه اورا ضایع کنیم،شروع کنیم.مثل همه گفت وگو های عالم،مثل وقتی که دودوست باهم گفت وگو می کنندویک جاهایی باهم میخندند،یک جاهایی ان یکی ممکن است خاطره ای را تعریف کندکه سیرین ترین بحث آن روز باشدوممکن است یک جاهایی اصلا از در مخالفت باهمدیگر در بیایند.این مصاحبه شیرین است.اگر هرکدام از طرفین هم طنازتر از دیگری باشدفمی تواند مصاحبه را به نفع خودش مصادره کند؛خیلی جالب.پس این نیست که ماازاول بگوویم مامیهمان راآورده ایم تا این سوالها رابپرسیم تا حالش را بگیریم.مابایدبااطلاعات وسیع برویم کنار میهمان بنشینیم وبا اوگپ بزنیم.دراین گپ زدن به نتایجی می رسیم که گه گداری برای میهمان نو است.برای مجری نواست وخودان مخاطب هم در آن کشف وشهودشرکت کرده.این یک مصاحبه جالب می شود.طیف های رنگین کمان همیشه باهم در تضاد نیستند.درکناریکدیگرقرار می گیرند؛تنوع شان زیباست نه تضادشان.همیشه در یک مصاحبه چالشی سیاهی وسفیدی نیست،رنگهای خاکستری درهم دیزالو می شوند،باعث می شود برنامه خوبی به وجود آید؛ضمن اینکه مجری توانا ومصاحبه گر حرفه ای کسی است که سوالهایش راآنقدر مستقیم مطرح نکند که درذوق میهمان برنامه بزندوهم مخاطب بگوید:چه قدر رو!باید بتواند اگر میخواهد نتیجه ای از مصاحبه استخراج کندبا سوالهای فرعی از اطراف واکناف،آخرسر به نتیجه برسد.مثلا من دیده ام در بعض مصاحبه ها،مصاحبه گر می پرسدشماآدم بداخلاقی هستید؟من این سوال را توهین آمیزمی دانم.مایاد گرفتیم اگر عیبی در طرف هست،واضح به او نگوییم.درآموزه های دینی هم داریم؛یک روز یک نفر مقابل حسنین(ع) وضو می گیرد.وضوی او اشتباه بوده.حسنین(ع)وقتی این موضوع رامی بینند،عوض اینکه مستقیم به این ادم که مسن ترازانها هم بوده،بگویند وضوی شما اشتباه است،جلویش وضومی گیرندوغیر مستقیم به او وضو گرفتن رابه او یاد میدهند.
این سوال غیر اخلاقی است که بپرسیم شماادمبداخلاقی هستید؟این سوال هم مستقیم است هم میتواند توهین تلقی شود،چون صفت نیکویی نیست.دراین سوال ازطرف میخواهیم که بیاید امضابدهد که آدم بدی است.مابایدبه این وضوع به طور غیر مستقیم ودر کنارحسن هایش اشاره کنیم.خیلی سخت است.خودمن هم ممکن است اشتباه هایی داشته باشم،مهم این است متوجه اشتباه ها باشیم ودر پی رفع انها.
بعضی دوستان هم مصاحبه خودمانی رابا بی ادبی همراه می کنند.
مصاحبه شجاعانه،مصاحبه راحتفصریح وبی پرده،هیچ گونه اشتراک وهمسایگی ای با بی ادبی،تندی،پرخاش ودر نظر نگرفتن مقام وشان میهمان ندارد.هیچ همسایگی ای وجود ندارد..آنقدر ازهم دور هستندکه حتی میشودگفت که در دو استان مجاورهم نیز قرار ندارند.این برای یک سرزمی دیگر است وآن برای یک سیاره دیگر.
شما از بداهه زیاد استفاده می کنید.چه زمانهایی یک مجری میتواند از بداهه استفاده کند؟
اصلا بداه کلید نداردکه مثل دکمه رادیو بزنی وروشن شود.بداهه در وجود آدمهاست.مطالعه واطلاعات جانبی تقویتش می کند.ناگهان به ذهنت می نشیند.می گویند طرف در سینما براهه پرداز است؛یعنی بلد است یک صحنه را منهای خود متن زنده کند؛با نگاه خودش با فهم خودش وبا مزه خودش.بداهه ناگهان می اید،در وجودوخون ادمهاست.یاد گرفتنی نیست.من ابتدا به ساکن در پلاتوهای اول ومیانی ،موضوع رانتخاب می کنم وبداهه می گویم.متن نیست.
یعنی هیچ متنی ندارید؟
نه،نه،خودم یک مطلب را نتخاب می کنم ودر باره اش صحبت میکنم.اطلاعات جانبی وتحقیق هم کمک می کند.گاهی بداهه همراه با حاضر جوابی است.فکر می کنم بیشتر این مسئله مدنظر شماست.طرف یک نکته ای مطرح می کند،یک نکته ظریف ولطیفی هم به ذهن شما می رسد وشما ناگهان آن نکته را می گویید.اتفاقا این نوع بداهه گفتن در رسانه خیلی هم سخت است.شماباید هم این را درذهنت آمده وممیزی کنی،هم بسنجی وهم زمان را ازدست ندهی.یک نکته ای راشخص الان بگوید،شما15دقیقه بعد جواب بدهی که دیگر بداهه نیستفحاضر جوابی نیست.حاضر جوابی این است که هنوز کلمه به پایان نرسیده،جمله تو اماده باشد؛هم تصحیحش کرده باشی،هم قشنگش کرده باشی،هم توی ذهنت خوشمزه اش کرده باشی.اما بعضی وقتها حرفی خوشمزه اگر بزنی می گویند بد است.شوخی بکنید می گویند،بی ادب است.بسیاری از منبرهای ما ،که بسیار منبری های خوبی هم هستند،روی منبر شوخی می کنند،شما ببینیدآقای قرائتی چه اندازه وعظشان قشنگ است وچه اندازه طنز در حرفهایشان هست؛با اینکه اسم برنامه درسهایی از قرآن است،تضادی ندارد.اما بعضی ها فکر می کنند اگر با یک مهندس یا دکتر حرف میزنی باید عصا قورت بدهی،تشریفاتی حرف بزنیواگر غیر ازاین باشی،بی ادبی است.
استفاده از ضرب المثل وکلماتی که قدیمی تر هستند،دراجرهای شما خیلی دیده می شود.
این دیگر فرهنگ من است.یکی ازمنافع این انتخاب این است که ارتباط خوبی با گذشتگان پیدا می کنیم.مایکسری کلمات از پدربزرگها ومادربزرگهایمان می شنویمفکه این کلمات خودبه خود شیرین هستند،امکان داردکه صورتشان یک خرده با صورت کتابت فرق کند،ذات محاوره این است که کلماتی که گفته می شود،باآنچه نوشته می شود،توفیر دارد.الان می گوییم شماره تلفن اما قدیمی ها می گفتند نمره تلفن.این کلمات را اگر مخصوصا وتصنعی به کار ببرید،مشهور می شوند.می گویند مصنوعی است اما اگر دروجودت باشد وازان استفاده کنی،قابل قبول است.حداقل نفی که این کلمات دارند،رابطه کلامی این نسل با نسل گذشته را قطع نمی کند وبر وسعت دایره لغات ما می افزایند.
برای گفتن این ضرب المثلها مطالعه می کردید یا درخانواده ازان استفاده می کردید؟
هم در خانواده بوده،وهم مطالعه داشتم،اما اینگونه نبوده که برای برنامه ای دنبال ضرب المثل بگردم.یکی از دوستانم تعریف می کردندکه عزیز میخواسته برنامه اجراکندوبه نویسندگان برنامه اش گفته بودیرای من تکیه کلام پیدا کنید.چرا؟چون دربعضی برنامه ها تکیه کلام می گیرد.تکیه کلام اگر می گیردفطرف توی خودش هست.مصنوعی کردن این مرصع کاری کلام توی ذوق میزند.مال خودش نیست،الصاق شده.
بهار شمارا یادچه ترانه ای می اندازد؟
بهاردلکش رسیدودل به جانباشد
ازان که دلبر دمی به یاد ما نباشد
دراین بهار ای صنم بیا واشتی کن
که جنگ وکین بامن حزین روا نباشد
اگر شما مصاحبه کننده بودید، باچه سوالی این مصاحبه راتمام می کردید؟
باچه انگیزه ای این همه مشکلات ودردسرهاراتحمل میکنی؟
جوابش؟
مثل اینکه مصاحبه تمام شد.نه؟
شما اهل ترانه سرایی هستید.پس برای هرکدام ازاین اسامی یک بیت ترانه بگویید؟
منوچهرنوذری:ای همه آرامش ازتو درسر انگشتت چه داری؟
محمدرضاشجریان:دراین کمندچندان فتاده اند که ما صید لاغریم
امیرحسین مدرس:این همه خودتو می کنی؛بی تو به سر نمی شود
محمدرضاشهیدی فر:تواینجایی بگو گم شه ستاره
نیمارئیسی:الهی میدون بشه وانت بشم دورش بگردم
رضا رشیدپور:چه بگویم که غم ازدل برود چون تو بیایی
می بینی همه رو چه باحال دوست دارم